تبليغاتX
یادگار عشق تو


یادگار عشق تو

اگه واقعیت داشته باشه

ای خدا خودت شاهدی که چقدر دعا و نظر کردم که تموم اون چیزایی که میدونم ی توهم محض باشه حالا به هر قیمتی که شده

ای خدا خودت کمکم کن به حق این ماه مبارک این بذر شکی که تو دلم کاشته شده رو نابود کن.

پ.ن:خیلی میترسم.

ما که اینجوری نبودیم!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:36 توسط سی سی| |

تو اصلا میفهمی دلتنگی یعنی چی؟!!!!!!!!!!!!!

میفهمی؟؟؟؟؟؟

نه تو هیچی نمیدونی .

هیچ موقع حسی که بهت داشتمو بهم نداشتی...

تو نمیفهمی

نمیفهمی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

درون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه

معلومه نه.......................

پ.ن:چرندتر از چیزایی که اینجا مینویسم هیجا ندیدم ی تخلیه ی روحیه.اینم واسه تویی که میخونی مجبور نیستی ادامه بدی صفحه رو ببند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:40 توسط سی سی| |

ت ن ه ا . . .

ا ر و م . . .

س ا ک ت  . . .

ف ا ص ل ه . . .

ا خ ر . . .

ا غ و ش . . .

گ ر ی ه . . .

ت ن ه ا . . .

خ ا ط ر ه . . .

غ ر ب ت . . .

غ ص ه . . .

ا ن ت ظ ا ر . . .

د ر د . . .

س ا ک ت . . .

م ر گ . . .

م ر د ن . . .

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:30 توسط سی سی|

ای خدا خودت به خیر بگذرون

ای خدا خودت بهشون به هممون رحم کن

پ.ن:فکرشم نمیکردم اینقدر واسش بی ارزش باشم.

 

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:23 توسط سی سی|

لعنت به شنبه... 

کاش تموم شنبه ها طوفانی باشه.کاش تموم شنبه ها اسمون سیاه باشه کاش تموم شنبه ها دلگیر باشه

تا باورم شه تموم مصیبتهای اون شنبه مثل ی نشونی نبود که ما ندیدیم.

افسوس...

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:3 توسط سی سی|

من تازه می خواستم تابستون ارگمو ببرم یکی از بهترین نوازنده های شهر بهم ارگ زدن یاد بده نمیدونم چرا همش تو فکرم این بود که وقتی میرسم که خیلی دیره .ای خدا این چه مصیبتی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دایی مرد.دایی ۳۴ساله ی من تو اوج جوونی

دایی فقط دایی نبود ی فرشته بود ی فرشته ی واقعی ای خدا روحشو شاد کن خواهش میکنم اگه این متنو خوندید واسه شادی روحش ی صلوات بفرستید.ی هنرمند واقعیی بود .امشب ی لحظه دیدمش فقط من فقط من دیدمش

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:59 توسط سی سی|

بدجوری نگرانم نمیدونم چی شده چه اتفاقی افتاده تا عصر که فک کنم همه چی خوب بود مامان گفت که دارن بادایی میرن که اونم پیرهن بگیره.یعنی چه اتفاقی افتاده ؟!!!!مامان که معلوم بود بهم ریخته اما نه دیگه تا این حد وقتی بعد ی ساعت)ع( اومد گفت چی شده داشتم میمردم تا اینکه زنگ زدم به بابا و گفت داریم میایم حالش خوبه .یعنی چی شده ای خدا لعنت به این زندگی اخه این زندگی چیش قشنگه؟؟؟!!!!!!....

پ.ن:امشب فقط دلم ی اغوش باز می خواد ی اغوش بی منت که تا صبح بتونه ی چشم تر رو تحمل کنه ی اغوشی که بشه باهاش از غصه ها گفت از غم و درد ادما بشه توش هق هق گریه کرد بدون اینکه بخواد دروغکی ارومت کنه.

پ.ن:ای خدا اگه قراره من عشقمو اذیت کنم فقط به توان اینکه ی مرده و تموم مردا براساس شناخت احماقانه ی من بی قلب و احساسن و ...بی وفا نذار وارد زندگیش بشم و زندگیشوخراب کنم .

پ.ن:ای خدا  امشب چشمای من رو خیلی چیزا باز شد.اون افکار احماقانه.......

امشب فهمیدم که ی مرد میتونه مثل ی فرشته سرشار از عشق و احساس باشه و روحش از گلم لطیف تر باشه در عوض ی زنم میتونه ی هیولای دیو صفت اشغال بی احساس باشه.

ای خدا کمکم کن تحت هیچ شرایطی حتی تو بدترین موقعیتها حتی اگه عشقم بی وفا شد دلشو نرنجونم.ای خدا به باور احساسی در مردا رسیدم که تا امروز ی حس انکار شده بود واسم و باورم نمیشد که مردا ها هم...... 

هنوز نیومدن........

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2:3 توسط سی سی| |

فقط خدا میدونه که تو این دنیا از همه  واسم عزیزتره.

فقط خدا میدونه که اگه یکی پیدا بشه که تا مرز جنون عاشقش باشه فقط منم.

چطور دارم کسی رو که معنی نفسهام وبدون اون حتی ی لحظه ام نمیتونم زندگی کنم اینقدر از خودم میرنجونم؟؟؟؟!!!!!!!

من عاشقشم دیوونه وار ولی نمی خوام اون اینو بفهمه .هرچند که میدونم که میدونه اما.......

نمیدونم چرا همیشه تو خلوتم حس میکنم اون میتونه با کسی باشه که خیلی از من بهتره.ایناس که ازارم میده وباعث میشه منم اونو ازار بدم تا اونجایی که از دستم خسته شه و .....

میترسم

میترسم بگم میخوام تا ابد پیشت بمونم میترسم بگم هیچ وقت نرو تنهام نذار میترسم بگم من به عشق تو زنده ام زندگیمو ازم نگیر.

هر کلمه ام با ی بغض همراه تا جایی که حس میکنم راه گلومو بستن ونفسم به ی اه ختم میشه.

من از این دنیا خوشبختی اونو می خوام اما اگه من نتونم چی میشه؟؟؟ 

کاش می تونست ارومم کنه

 اما نمی خوام دلم هیچی نمی خواد نه محبت نه توجه دلم می خواد گم بشم.

 

خدا مارو برای هم نمی خواست

فقط می خواست همو فهميده باشيم

بدونيم نيمه ی ما مال ما نيست

فقط خواست نيمه مونو ديده باشيم

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:53 توسط سی سی| |

لعنت به تموم اونایی که هرکدومشون ی جوری ادمو بهم میریزن :دی

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 21:22 توسط سی سی| |

تازه داره گرم میشه .اومده که تموم طول و عرض جغرافیاییشو دراره .اونی که زیر دستشه داره میلرزه

 بدنش یخ زده گنگه گیجه اصلا نمیفهمه که داره چه اتفاقی میافته.

گفته بهش دوست دارم الان وقتشه که دوست داشتنشو ثابت کنه .اونقدر رو مخش رژه رفته که اصلا یادش نمیاد دوست داشتن به چی میگن؟

اصلا داشتنی یا لمسی ؟دل می خواد یا...

ی چیزایی تو مخش مثل پتک میکوبه یکی اون تهای وجدانش داره میگه این راهش نیست.تمومش کن.

داد میزنه تمومش کن.خودشو میکشه کنار .بغضش میترکه .دنبال چیزایی میگرده که وجودشو بپوشونه ولی مگه میشه اگه هزارتام بپوشه انگار که هنوز...... .بی اختیار میلرزه انزجار تموم وجودشو میگیره .اخه اون کسی نبود که به این راحتی بازیچه  شه.

حس میکنه باز  در گوشش داره حرفهای قشنگ میزنه می خواد ارومش کنه شاید دلش به حالش میسوزه اخه هرکی ندونه اون خوب میدونه که همه چی به خاطر اون بوده والا این کجا و اینجا کجا؟...

دیگه نمیتونه اروم بگیره فقط می خواد بره دیگه طاقت بازیچه شدنو نداره.بدون اینکه نگاهش کنه( کسی رو که واسه نگاهش میمرد) میزاره میره.

تو راه به خودش لعنت میفرسته صدبار میمیره وزنده میشه تا به خودش میرسه.

چند وقتی میگذره .دلش هنوز پیششه انگار ذهن فراموش کارش همه چی رو دور ریخته .میخواد باهاش حرف بزنه حالا این یکی می خواد اون یکی رو اروم کنه

اما ...

اون رفته همون موقعه که ....

ایا واقعا به گفته ی بهروزمجری یکی از کانالهای...I دوست پسرای ایرونی فقط به دنبال س.ک.سن؟؟؟؟

نظر شما چیه؟؟؟؟؟       

 پ.ن:فقط دلخورم خیلی زیاد........

نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 14:18 توسط سی سی| |

اگه به نبودنم عادت کنی اگه به نبودنت عادت کنم یعنی ما دچار سوتفاهم شدیم .........

نه عشق !!!

من دلم تنگ شده

توچی؟؟؟

می خوام برسم به جایی که واقعا دلتنگم بشی که اگه نشی یعنی هیچ وقت عاشق نبودی ....

نمی خوام خودتو گول بزنی.

اینم از امروز.دومین روز بی تو.

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 19:41 توسط سی سی| |

می دونم با کاری که کردم ناراحتش کردم اخه خودمم قبلا این حس و تجربه کردم .

درست همون موقع که فکر میکنی همه چی مرتبه و کاملا به رابطت اطمینان داری طرف مقابلت ی چیزی میگه که همه ی تصوراتتو نقش بر اب میکنه.

 اما واقعیتش اینه که من اصلا با ی همچین قصدی این حرفو نزدم خیلی ام ناراحتم که نکنه تصورش از کارم اینجوری باشه.

هرکاری که میکنم فقط به خاطر خودش و البته خودم و رابطمونه کاش بتونه واقعا اینو درک کنه.

می خوام متوجه شه گاهی وقتا ی کار ما ممکن حتی تئون سنگینی داشته باشه.البته من نمی خوام جریمه اش کنم اما می خوام خودش به درک این مسئله برسه .

  امیدوارم متوجه  بشه که از خیلی راهها سعی کردم اونو متوجه این موضوع کنم که به خاطر منم شده و برای حفظ من از ی سری چیزا دست بکشه اما...

 

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 20:31 توسط سی سی| |

 
 
 
عجب باشکوه است "عشق "...

عشق نیرو می دهد ، عشق زندگی می دهد، عشق شهامت و قدرت می بخشد. عشق بزرگ ترین

ودیعه*ای است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگی هم نبود .

کسی که عاشق می شود باید خود را برای پرداخت بهای آن عشق آماده سازد که عشق همان طور که

لذّت و شادکامی در پی دارد، غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شیرینی

است و چه گوارا به کام دل عاشق می ریزد حتی اگر دل عاشق را بشکند. زیرا هر چیز شکسته*اش

بی خریدار است، مگر دل که شکسته اش قیمتی تر است و خدایش دوست تر دارد.

با خواندن 20مورد زیر، وموارد دیگر در مقالات آتی ، خواهید توانست به راه هایی دست بیابید که هر چند

برخی بسیارساده و شاید بی اهمیت به نظر می رسند ، امّا مسیر خوشبختی شما را چندین گام پیش

می راند:

1- از هر راهی برای ابراز عشق به همسرتان بهره بگیرید.

2- در عذرخواهی کردن از هم سبقت بگیرید.

3- همیشه همدیگر را «عزیزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و ... خطاب کنید.

4- همیشه و در همه جا به هم احترام بگذارید.


در زندگی هیچ لذّتی اصیل تر و شیرین تر از عشق وجود ندارد


5- همیشه صبور و شکیبا باشید.

6- در اماکن عمومی بسیار محتاطانه به همدیگر ابراز عشق کنید.

7- نازش را به جان بخرید.

8- بگذارید به اندازه کافی استراحت کند.

9- از گفتن کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنید.

10- از عطر مورد علاقه اش استفاده کنید.

11- کمد لباس هایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمایید.

هر کس که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی خطاهایی که می بیند امّا نمی تواند عکس العمل نشان دهد، صبور و آرام باشد.

12- با او مانند شاهزاده ای زیبا برخورد کنید.


13- هر روز به یکدیگر سخنان محبت آمیز بگویید.

14- هنر برقراری ارتباط دوستانه با همسرتان را بیاموزید. هر چند ممکن است در ابتدا با کمی مشکل مواجه

باشید، ولی پس از آن از زندگی لدّت خواهید برد.

15- به قدری در هم غرق شوید تا مسائل دیگر زندگی را فراموش کنید.

16- پاهای خسته همسرتان را ماساژ بدهید.

17- موها ی همسرتان را آرایش کنید.

18- در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید به او ابراز عشق کنید و گاهی احساستان را روی یک لیوان شیشه ای بنویسید.

19- از عشق تان دفاع کنید.

20- روی برف هایی که روی زمین باریده است برای هم پیام های عاشقانه بنویسید.

اگر قادر نیستید شخص مورد علاقه تان را هیجان زده کنید او را از عشق سرشار سازید و این نکته را نیز

بدانید که در ذات او چیزهایی نهفته است که با شما هم خوانی دارد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:42 توسط سی سی| |

خودمم نمی دونم چی می خوام بگم اما هرچی هست اینه که اصلا نمی خوام  واقعیت و قبول کنم.نمی خوام قبول کنم اونی که دوسش دارم همون خصلت وحشتناکی (البته از نظر من )رو داره که تقریبا تموم مردا دارن.

همه گیر بودنش  نمیتونه راضیم کنه.نمیتونم خودمو گول بزنم و قانع کنم که همه اینجورین پس مهم نیست.ممکنه الان بتونم نادیده بگیرم اما تو دراز مدت هرگز نمی تونم با این قضیه کنار بیام.ی جورایی غرور ادم میشکنه .خیلی غیر ارادی احساس و عشق ادم میمیره.

نمی دونم در مورد مردا این مسئله چه طوریه؟ایا اصلا واسه اونا سخت هست؟من از وقتی تو عشق پایبند شدم سعی کردم تموم احساسمو معطوف به یک نفر کنم.واسه همین همه رو خط زدم.

در حضوررش ودر حضور غریبه ها تموم حواسمو معطوف به اون کردم.اما............

فکر میکردم اونم اینطوریه یعنی  مهمترین فاکتوری که تو اخلاق ورفتارش جذبم کرد همین مسئله بود اما حالا این چشمها چشمهای قدیم نیست.این چشمها اروم و قرار اون روزها رو نداره .این چشمها گاهی همه جا می چرخه.من ادم دیوونه ای نیستم فقط دلم میخواست وقتی من هستم واسه حضورم احترام قائل باشه و نگاهش به هرسمتی  نره.

من هرچی رو بتونم تحمل کنم اما حتی اگه همسرم زشت ترین مرد دنیام باشه نمی تونم با این اخلاق کنار بیام.

عمری عذاب کشیدم دیگه نمیتونم .........

چیزی که مسلم اینه که خیلی باهم متفاوتیم اونقدر که اصلا همدیگرو نمیفهمیم.من این نفهمیدن و تو روابط اطرافیانم دیدم تموم این فاکتورا عذابم میده چون نمی خوام زندگی منم مثل اونا باشه.

اماحتی فکر نبودنش  به اندازه ی یک روز یک ساعت یک دقیقه یک لحظه کشندس.

نمیدونم اصلا چی تو فکرش میگذره؟نمیدونم مثل سابق دلش با من هست ؟یا گیر افتاده؟

کاش هیچ وقت همدیگرو نمیدیدیم........

حیف که هر حرفی گفتنی نیست اگه میتونستم سفره ی دلمو پهن کنم شاید تویی که این متن و می خوندی دلیل این همه رفتارای عجیب غریب منو میفهمیدی.

اگه میتونستم بگم  شاید بهم حق میدادی که امروز اینقدر حساس و................باشم.

میدونم خیلی بده میدونم شاید من دارم اشتباه میکنم اما چیزی که تو وجود من باید سالم میموند شکسته فقط عشقه که اگه واقعیی باشه میتونه این خلا رو  پر کنه.

 والا این من نمیتونه یعنی نه که نخواد ی چیزیش جابه جا شده که نمیتونه به همه چی خوب نگاه کنه.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22:39 توسط سی سی| |

می خوام فراموش کنم اما مگه این درد لعنتی میزاره؟!!!!

نگران نباش به محض اینکه تیری که تو ...........  از کار بیفته

همه چیز فراموش میشه.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:0 توسط سی سی|

تبدیل به ی عنصر زائد شدم تو زندگیش .ی عنصری که ارامشو ازش گرفته. ی موجودی که دوسش داره ولی اون دلش نمی خواد اینو بفهمه

.کاش هیچ وقت بهش نگفته بودم دوست دارم.کاش هیچ وقت درگیر احساسم نمیشدم

.اون همیشه دنبال ی گره کور تو رابطمون میگرده و هرچی من سعی میکنم اوضاع اشفتمونو سروسامون بدم.اون رو حرف خودش پابرجاست

.خیلی دلم می خواد بدونم اگه بعد من کسی وارد زندگیش بشه تا کجا باهاش میمونه؟

خیلی دلم میخواد انقدر عرضه داشتم که عین ادم خودمو میکشیدم کنار.ببینم اون می خواد کجارو ببینه؟من جلوی چه چیزی رو واسه اون سد کردم.

تموم سعی خودمو میکنم که اونجوری باشم که می خواد ولی انگار نمیشه.

خیلی بریدم.با ی دنیا شور و اشتیاق به سمتش میرم با ی دنیا ناامیدی برمیگردم.

تو این دنیا هم واسه اون ادم زیاده هم واسه من.پس اگه من می خوام بمونم این دلیل ضعف من نیست.

من بهش علاقه دارم اما هرچقدر که بیشتر علاقه ام رو ابراز میکنم بیشتر دور میشه.

این خیلی بده.

من دوست دارم کسی که باهاشمو عاشقانه دوست داشته باشم.نه اون ادم مثل ی سایه باشه تو لحظه های من.ای خدا خیلی خسته ام.
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 1:45 توسط سی سی| |

این همه رفتار ضد نقیض یعنی چی؟

واسه چی پشت این همه ابهام مخفی شدی؟از چی میترسی از شکستن دل من؟

 عشق یعنی همیشه در انتظار بدترین حادثه بودن.من اینو میفهمم .

داری منو با رفتارت دیوونه میکنی.من نمی فهمم مرز خواستن تو کجاست؟

اصلا خواستنی هست؟!!!!!

اگه هست چرا اونجوری ؟؟اگه نیست چرا اینجوری؟!!!

q79.jpg   نمیدونم چرا عشق همش به غصه ختم شد؟!!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 19:29 توسط سی سی|

قسمت این بود که تو بی وفا شی...... .

قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود...
و من چقدر ساده ام که سالهاي سال
در کنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي اين ايستگاه رفته تکيه داده ام...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:11 توسط سی سی|

دیروز ی تصادف کوچولو کردم نمردم میبینی که زنده ام دارم حرف بلغور میکنم.راستی اگه میمردم چی میشد؟

ی دیوونه از دنیا کم میشد

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتنولی خدایی تصور کن اگه ی ورم میرفت چی وایییییییییییییییییییییییییی .دیگه خیلی بیشتر از اینا منو نمی خواستی

ای بابا ما که همه میریم کی چی میدونه کی؟ کی؟ کجا؟چه جورییییییییی؟

تو به من میگی چه جوریاینجورییی   اینجوری

خلیدم ی زره. بابا بیخی  .کسی اینجا نمیاد که اراجیف مارو بخونه.راحت باش وایییییی  که چقدر خودمو تحویل میگیرم.مامییییییییییی  اسفند  .لابد چشمم زدن خواستم برم زیر ماشین

عشقمونم که دودرمون کرد نه حالی نه احوالی .دلم میخواست راست راستی ی جوری میشدم تا ی جوری میشد تااااااااازه اگه  میشد.خانوم خوش خیال ساده تشریف داری.                                                                                                                              تمام عمر بستيم و شکستيم

بجز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر کرديم تا مرگ

نفهميديم به دنبال چه هستيم

عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب بيهوده تکراريست دنيا سبکبالان ساحلها نديدند

بدوش خستگان باريست دنيا

مرا در اوج حسرتها رها کرد

عجب يار وفاداريست دنيا

ميان آنچه بايد باشد و نيست

عجب فرسوده ديواريست دنيا

عجب خواب پريشانيست دنيا

عجب يار وفاداريست دنيا

عجب درياي طوفانيست دنيا

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 17:20 توسط سی سی|

ما ادما چقدر بدبختیم

 میریم سراغ اونی که بیشتر از همه تو سرمون زده.......                                                         

وقتی دل میشکنی فک نمیکنی ی روزی ام خودت میشکنی..........

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 1:18 توسط سی سی|

عشق خواهد مرد                     

 در دلت

 در دلم

بی صداتر ازمردن

انگاه که دوست داشتن را

 در معنای تکرار به زیر افکندی ..........

  g04.jpg

این روزها چه دلگیرم

چه دلگیری تو از من

من از تو

نه این روزها رنگ ان روزهاست

نه ما رنگی از ما داریم

کاش انقدر که تورا ازار میدادم

ذره ای تو را میفهمیدم

ذره ای مرا میفهمیدی

وباز بهانه ای

 تکراری

از من

 تکراری از تو

برای معقول جلوه بخشیدن به انچه ما هستیم

وانچه میخواهیم

اما نمی توانیم باشیم.

 g08.jpgg08.jpgg08.jpg از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! (دكتر علی شریعتی)

الان اتفاقی به ی وبلاگ دونفره برخوردم اخ که من چقدر عاشق خوندن این وبلاگای دونفرم.راستش واسم عجیبه چطور اینقدر با احساس و عاشقانه پر از شور واحساس مینویسن!!!وقتی که از اول تا اخرشونو میخونم تو دلم میگم خوشبحالتون خدا کنه که تا ابد اینقدر خوب و خوش کنار هم بمونید.واقعا خوش بحالشون

لعنت به عشق لعنت به عشق  لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق لعنت به عشق


لعنت به عشق

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:7 توسط سی سی|

احساس خفگی میکنم وای خداچقدر دلم میخواد برم برم ی جای دور برم ی جایی که هیچ ادمی نباشه برم ی جایی که مجبور نباشم بشینم به این و اون فکر کنم مجبور نباشم از ترس جا موندن از غافله تن به هر چیزی بدم حتی چیزی که دلم نمی خواد.                                                                                                                                 خیلی خسته ام نمیدونم چرا من اینقدر درگیرم؟؟؟چرا هیچکی هیچ فکری نداره من تو مغزم اینقدر فکرای جورواجور هست که داره میترکه .شبها اینقدر که درگیر افکارم هستم تا صبح نمیتونم بخوابم.                                                                                                                               هر راهی رو که میرم ی جور بن بسته .کاش میتونستم برم به جایی که یادم بره این همه غوغا......   g55.jpg                                                                                                                           غم دلتنگی ام بدجوری ازارم میده.دوسش دارم .دلم میخواد بهترین باشه .دلم نمیخواد مثل همه دم دستی باشه.                                                                                                                       دلم میخواد مثل خودم تو ی فاز دیگه باشه.دلم میخواد انقدر باشه که هیچکی رو نبینه.نه از حسادت فقط دوست دارم شخصیتش خاص باشه.                                                                                   نمیدونم چرا اما دوست دارم کسی که با منه خیلی متفاوت باشه نمیدونم امروز با حرفام ناراحتش کردم یا نه.اما من میخوام اون number one باشه.                                                                           گفته بود بعد تحویل پروژه با من میاد ولی بازم دروغ گفت.همیشه اینجوریه اصلا نمیفهمه من دلم میخواد زمان بیشتری رو باهاش باشم ok حالا که اینجوریه منم میشم مثل خودش.دیگه ام هیچ وقت هیچی نمیگم.d01.jpg

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:5 توسط سی سی|

بی تو مردم.............................ای خدا اگه توام نتونی کمکم کنی

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 21:22 توسط سی سی|

خدایا فقط خودتو عشقست.عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتم خدا.هرچقدرم تو زندگیم بد ببینم خواست تو.خدایا حتما من خوب نبودم که خواستی اینجوری شه اصلا دستت درد نکنه که توان گناهامو تو همین دنیا ازم میگیری قربونت برم که هرکاریت ی حکمتی توشه و هیچی این دنیا و ادماشو بی حساب کتاب نیافریدی. خدایا هیچکی مثل تو نمیشه فقط تویی که مهربونی .وقتی که ادمم میشکنی بازم خوبی .اصلا همین نشون میده که حواست به ادم هست و داری از اون بالا کاراشو میپایی.ما چقدر بدبختیم که تا وقتی تو هستی تو این دنیا به هرکی که میرسیم التماس و اه وناله میکنیم .نمیفهمیم که هیچکی تو این دنیا ارزش اشک و التماس مارو نداره.الهی که ذره ذره ی وجودم قربونی ی نظر تو.

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:15 توسط سی سی|

ای خدا بین این همه ادم اخه چرا من؟؟؟؟؟؟؟ این دیگه چه امتحانیه؟ خداکنه تا ابد چیزی که تورو در نظرم عزیز کرد در وجودت باقی بمونه. خدا کنه چیزی که تو وجود تو منو عاشق کرد هیچ موقع گم نشه.خدا کنه اون چیز فقط تو وجود تو باشه .کاش خدا کاری میکرد توام بودی ؟نمیدونم چرا اینجوری شده؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 16:59 توسط سی سی|

اگه امشب واسه نوشتن این چندتا جمله نمیومدم حتما دیوونه میشدم حس و حال افتضاحی دارم اولش ی حس دلتنگی کشنده که از شدتش حس میکردم نفسم بالا نمیاد حسی که حتی ی لحظه ام پیش بینی نکرده بودم .

بعدش اما ی حس دیوونه کننده ی انزجار وای خدای من دارم دیوونه میشم حال بدی دارم حس میکنم رابطه ی علنی من بدجوری ابروم و برد

.من  به خاطر کسی که دوسش داشتم و واسه اینکه نمی خواستم کس دیگه ای غیر  اون دوروبرم باشه که مبادا اون دچار فکر بد بشه این کارو کردم اما حالا.....

میترسم از اینکه چی ممکنه پشت سرم گفته بشه؟!!!باید همه فکر کنن من تنهام فقط تو این زمونه اینجوری که میشه ی ذره ابرورو نگه داشت والا پسرا که خودشون اشغالن 4تا اشغال دیگه ام به ادم میبندن وتحویل هم میدن مخصوصا اگه حسابی در حال سوختن باشن.

دلم از عشقم گرفته .شاید اگه برم حجم خالی نبودنمو حس کنه!شایدم نه شاید من خیالاتی شدم !!!شاید اصلا گاهی راهی جز رفتن نیست حتی تو عشق.

نمیدونم چرا هیچی هیچ موقع اونجوری که من میخوام نیست نمیشه.اونقدر وجودم افکارم عقلم ارادم گرفتار سانسور که مثل مترسک خفه شده ای هستم که پر گلوم کاه.

راستی اون پیش خودش چی فکر میکنه؟! هروقت به اینجا میرسم دلم از خودم میگیره حالم از وجودم بهم میخوره از این همه حقارت از این همه کم گرفته شدن.

خدایا راه حل من چی؟با دلم چی کار کنم؟!!!                                                                                                                             


:فقط تنها چیزی که تو بدترین شرایط میشه گفت اینه که همه چی خاطره است

 من/تو/ما/تموم عشق و علاقه و نفرت و حسرت و تنهایی همه ی مشت خاطرن که معلوم نیست کی دورش میریزه کی نگهش میداره اما با همه ی اینا لعنت به هرچی خاطره که بد و خوبش افتضاح مسلم

.امشب بدجوری دلتنگم اونقدر که سرو ته حرفام به چرندیات ختم میشه.تموم غصه ی من از اینه که وجودتو در حالی در کنارم دارم که میدونم هیچ وقت بهت نمیرسم بهم حق بده از عالم و ادم شاکی باشم و به دنبال حفظ جایگاه دخترونم هرکسی رو به زیر سوال ببرم.

"به من دست نزن من ی دخترم" این ی شعاره واسه من و تموم دخترایی که میخوان معصومیت دخترانشونه تا همیشه داشته باشن.حداقل تا زمانی که ...............

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 0:34 توسط سی سی|


اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد

بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است

بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد
.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد
.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد
.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد
.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد
.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد
.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد
.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است
.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد
.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد
.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد
.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد
.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد
.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد
.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد
.
رنگ هستيد طلائي بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما

بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد
.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند
.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد
.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد
.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد
.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد
.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما كبودي است
.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد
.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد
.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد
.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند
.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است
.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد
.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد
.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد
.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد
.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد
.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد
.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد
.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد

************************************

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و

اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و

بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد

قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين

همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد

همراهتان باشد

آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها

باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد
.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد

ولي هميشه بشاش است
.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت

خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد

و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي

طولاني دوستش خواهيد داشت
.

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در

انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب

مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد

دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد

پيدا كنيد
.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد

و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا

ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و

نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد

روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه

بگوييد و خوش اخلاق هستيد
.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم

خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم

آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي

باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد

مورد نظرت مي مانيد
.


طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم

بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد

مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان

متمادي دوباره عاشق نمي شوي
.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست

داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي
.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز

مانند آنچه در قصه هاست هستيد
.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،

و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره

در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد
.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز

را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه

به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور

هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار

است فرد بهتري پيدا كنيد
.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه

با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها

داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي

آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و

قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان

زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است
.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان

نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند

غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد

دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را

فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد
.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت

مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي

توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه

اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند
.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را

بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي

آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي

ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به

كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا

پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد
.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و

دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست

است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت

نورزيد
.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به

شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به

چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها

ميكنيد
.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند

هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از

دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه

از قلبتان
.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه

چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد

زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان

مشكل است آنها را ببخشيد
.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها

هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي

حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت

است و گمگشته عشق هستيد

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:59 توسط سی سی| |

اصولا مردا وفا ندارن .وفا که ندارن معرفتم ندارن.معرفت که ندارن صفام ندارن.اصولا مردا جز ی بعد/ بعدی ندارن.و تو دنیایی که هزار تا وجهه داره جایی ندارن.   یکی از اشناها داره میره بختشو به ی مرد گره بزنه اخه من نمیفهمم ادم عاقل ـ چرا خریت؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 1:34 توسط سی سی| |

 می خواهم با خدای خویش درددل کنم نگاهم رو به اسمان نیست چشمانم به زمین خیره مانده و دلم عجیب بی تاب است.  فکر میکنم باید عزادار باشم اری فقط فکر میکنم چون گمان میکنم من هم باید مثل همه باشم .من نمیدانم در دلهایشان چه میگذرد که بر سینه میکوبند اما چشمانم میگوید که باید تکرار کنم و عقلم بی اراده تابع چشمانم میشود.خوب که فکر میکنم به یاد می اورم که مدتهاست که از اراده چیزی در خود نمیبینم.وجز تارهایی که عنکبوت وارانه به دور خود پیچیدم روزنی به دنیای خارج نمیبینم وبی شک عقل بزرگترین قربانی رفتارمن است.من امشب نه بر سینه میکوبم نه اشک میریزم من امشب به دنبال تولدی دوباره خواهم رفت من امشب خود را از حصار تارهایی که وجودم را تیره کرده بیرون میکشم و رسم انسان بودن را به مفهوم پاک شدن از تیرگی ها تجربه میکنم. باشد که بتوانم انسان شوم در مرتبه ی انسان.

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:23 توسط سی سی| |

مگه میشه از یه گوشت توپ که جلو ماشینت ادا اطوار میاد گذشت؟))             a03.jpga03.jpga03.jpg

این حرف را یکی از همکاران متاهل می گفت .این همکار محترم نه دون ژوان است نا بیمار روانی یک انسان عادی ، ایرانی، مذهبی با ظاهری عادی و زندگی متعارف است .

 در ایام محرم آنقدر بر سینه زده بود که تا مدت ها از جوش های چرکی ناشی از ضربات محکم به سینه اش خون بیرون می آمد .

این اقا به تازگی صاحب دختری شده است و زمانی که نام نوزاد را از او پرسیدم با نگاهی عمیق در چشمان من نگاه کرد و گفت :(( به نام نامی خانم فاطمه زهرا اسم دخترم را زهرا گذاشته ام  ))

 این آقا معمولا هفته ای یکبار همسرش را به خانه مادر می فرستد تا بتواند فاحشه ای را در خیابان سوار کند و به خانه ببرد . و فردای آنروز این کار را با افتخار برای بقیه تعریف کند .

اسم این آدم مهم نیست که این فرد یک تیپ فکری حاکم بر بسیاری از مردان ما است .مردانی که زنشان دیگ زود پز و  دستگاه تولید مثل هستند و شب جمعه ای هم می شود از سر سیری با آنان به صبح رسید .

 به جرات می گویم که در هر محیطی که بوده ام درصد بالایی از مردان آن جمع همیشه نیم نگاهی به زنان دیگر داشته اند  و تعهد را در پر کردن معده همسر و پرداخت ماهیانه به او می دانسته اند . و درد سر های پایین تنه شان را همیشه دستمال فواحش و دیگر زنان التیام داده است .

  دردا که در جامعه ای که وجدان و انسانیت را باید از کتاب و ضمیری غیر از ضمیر خویش به عاریت گرفت نمایی جز این نمی توان انتظار داشت.

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:0 توسط سی سی| |


Design By : Night Skin